از اول هفته تا اخر هفته سخت گذشت
مهران جان این هفته حالم خیلی بد بود و قرار بود پنجشنبه مهمانی 70 نفره داشته باشم و نتوانستم به وبلاگت سر بزنم یک شنبه شب لرز کردم بک چای نبات خوردم بهتر شدم شب رفتم خانه سر گیجه و داشتم چقدر کار داشتم اما خوابیدم صبح بیدارشدم حالت تهوع دل درد دل پیچه داشتم صبح همراه بابا رفتیم خانه باباجی و یک بی بی چک استفاده کردم ومنفی بود و شما را خواباندم و به مامی جون گفتم حالم بد هست به بابام بگو برام سرم بیارد ظهر شد و یک سرم وصل کردم وامپول زدم اما تا شب بهتر نشدم بابام بردم بیمارستان ودکتر سرم بهم زد و امپول داد رفتم خانه بهتر نبودم فردا صبح بابام بهم دوباره سرم زد وظهر بهتر بودم و مهمانها را...
نویسنده :
میترا
17:16







