جـــشــن ســیـــســـمـــونــی فـــســقــلـــی
سلام پسر فسقلیم 25مرداد جشن سیسمونیت بود همه فامیل را
دعوت کرده بودیم برای بعداز ظهر به صرف شیرینی و شربت و میوه
.gif)
.gif)
زندایی های خودم هم از تهران امدند وخیلی کمک کردند و مهمانی
دست انها ومادر بزرگت بود فامیل باباتم مثل همیشه دیر امدند دیگه
وقت اذان بود که رسیدند![]()
وقت رقصیدن بود من رفتم وسط لباسم کمی تنگ بودو آن نافم مثل نوک
گنجیشک در زده بود ما که ان وسط قر میدادیم و همه بهم میخندیدند و
بعد هم سیسمونیت را نشان دادیم و در اتاقت را باز کردیم تا چند روز
دیگه عکس های اتاقت را میذارم.gif)
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جـــشــن ســیـــســـمـــونــی فـــســقــلـــی
