پــــــســــــــــرم گل پسره پسرم تــــــــــاج ســـــــــرم
سلام بر مهران گلم و دوستانم که احوال پرس ما هستند مهران بعداز دوهفته خدا را شکر خوب شد کارهای مهران که این چند وقت انجام میده و مهران که خیلی بغلی شده کتف و کول ما خیلی درد میکند. مهران پستونک خور حرفه ای شده ای کاش میشد بهش کمتر پستونک داد مهران از صبح که بیدارمیشه گردن وکتفش را از زمین بلند میکنه و تکیه بر یک دست که بشیند برای لباس تنش کردن یک دستش را که گرفتیم دیگه مهران کامل ایستاده خوشکل مامان اصلا از شلوغی خوشش نمیاد مهمانی که میرویم باید همش بغل باشند و تو مهمانی صدا کرکرش خانه را پر میکند خوبه که هر هفته ما خانه پدربزرگم میرویم وهمیشه انجا شلوغ هست با این حال مهران از شلوغی خوشش نمیاد مهران که چهار...
نویسنده :
میترا
13:13
مهران خوشکل بابا
سلام پسره گلم عشق من عمر من زندگی من این چند روز بیشتر مهمانی بودیم خیلی خوش گذشت وقتی میریم مهمانی همه حمله به سوی شما این بغل ان بغل همه شما را خیلی دوست دارند شما هم بدتان نمیاد که بغلتنان کنند از کوچیک تا بزرگ شما را خیلی دوست دارند شما هم بچه ها را خیلی دوست دارید نسترن دختر عمویتان را خیلی دوست دارید نسترنم شما را خیلی دوست دارد فقط دوست داره دست در چشم شما بکند مهران گلم هر کس شما یه جور صدا میزند مامی جون به شما میگه پسر باباش بابا جلیل میگه خوشکل بابا عمه جانت میگه لپلپ عمه فامیل ها میگن که زاغالوی ما هرکسی یه چیزی شما را صدا میزنند منم...
نویسنده :
میترا
17:31
مهران مهربان
سلام مهران مهربان هفته گذشته پنج شنبه جشن عروس دعوت کردن بودیم من از صبح می گفتم با شما چکار کنم که گریه نکنید وقتی رفتیم مهمانی خواب بودید وقتی بیدار شدید بیشتر میخندیدید خیلی پسر خوبی بودید وقتی عروس قر میداد شما واقعا خوشحال بودیدو تا اخر مهمانی ما را اذیت نکردید جمعه بعد از ظهر هم جشن سیسمونی عمه ات بود که شما بازم پسر خیلی خوبی بودید و مامانی را اذیت نکردید مهران گلم یه اداهایی از خودت درمیاری که من میخوام شما را بخورم دوست دارم شما را فشار بدم خوب این کارها را نکن دیگه این لبت را هزار مدل میکنی یا خیلی خوشحال باشی محکم میزنی روی رون های پات خیلی خوردنی هستی کار دیگه شما بشین ...
نویسنده :
میترا
9:15
عکس های مهران 4
مامان جان شما عاشق بشقاب سبزی هستید اینم یک ثانیه بعد بشقاب خالی منتظر عکس های جدیدتر باشید ...
نویسنده :
میترا
13:37
سرماخوردگی پسرم تاج سرم
سلام مهران مامان خوشکلم هم نفسم پسر گلم شنبه پیش سرما خوردی و شبش شما را بردیم دکتر تو تا شربت داد دو روز که گذشت احوال شما بدتر شد و سرفه های وحشتناک میکردید گفتیم بهتر میشید که بهتر نشدید. دیگه سشنبه شما را بردیدم دکتر که گفتند باید بیمارستان بخوابید که من قبول نکردم شما را بیمارستان بخوابانیم برای شما دارو که قرص امپول شربت و اسپری برای شما نوشتن و وقت نوشتن دارو به شما نگاه میکرد خیلی تکید کردن که باید بیمارستان بستری شوید و بابا هم خیلی اسرار داشت که شما را بیمارستان بخوابانیمدکتر گفت که اگر بیمارستان نخوابیدید فردا هم بیارید که من ببینمش . شب شما را بردیم خانه بابا...
نویسنده :
میترا
15:42
از پسرم بگم و باباش و لب تاب
سلام مامان جان امروز چهار ماه و یازده روزت هست از دیروز سرما خوردی دکترت بردیم انشالله زودی خوب بشی تا خوب نشدی از خانه بیرون نمیریم سرفه های بدی هم میکنی قربونت برم از بابایی بگم دیشب قبل از خواب زیر متکاش کلاغ بوقی کذاشتم وقتی خوابیدصدایی بوقش بلند شد که من خیلی خندیدم . نصف شب بود که شما تو خواب گریه کردید و ارام شدید یک ربع که میشه صدایی از شما نمیاد بابا از خواب بلند میشه چرا صدا نمیکنید که دنبال سرت میگرده که نمیبیند میاد بالا سرت میبیند کلاه تا نصف صورت شما راگرفته و خواب خوبی بودید دیشب بابا اره حسابی حرص کرده بود من که نه گریه شما را فهمیدم نه متوجه چیزی شدم . راستی بابا به شما میگه ...
نویسنده :
میترا
19:46




